X
تبلیغات
شباهنگ

شباهنگ

گزارشات و مقالات

درگيري گشت ارشاد با يك زن او را راهي آي سي يو كرد

كانون زنان ايراني _درگيري گشت ارشاد با زني 26 ساله در تهران باعث تشنج و بستري شدنش در بيمارستان شد.

ظهر امروز -چهارشنبه- در چهارراه زهره تقاطع خيابان مفتح و مطهري ماموران گشت ارشاد اين زن را به دليل بد حجابي به اجبار سوار اتومبيل هاي گشت ويژه ارشاد كردند. بعد از مدت كوتاهي اين زن در خودروي گشت ارشاد دچار تشنج شديدي شد و به بخش مراقبت هاي ويژه بيمارستان پاستورنو منتقل شد.

يكي از بستگان نزديك اين زن كه از هنرمندان سينماست مستاصل در بيمارستاني كه دور تا دورآن را نيروي هاي پليس اشغال كردند و حتي در راهروهاي ان ماموران پليس ديده مي شوند قدم مي زند.

مي گويد:«ساعت 2 بعد از ظهر بود كه اين زن كه از بستگان نزديكم است تماس گرفت و آشفته از دستگيري اش خبر داد و گفت به نيروي هاي پليس زن توضيح داده كه بيمار و هيجان براي او خطرناك است.اما ماموران به گفته هاي اوتوجه نكردند و حتي وقتي خود را به سرعت براي كمك رساندم به گفته هاي من نيز توجهي نكردند..»

او كه از شدت نگراني مدام پله هاي بيمارستان را بالا و پايين مي رود وگهگاهي با نيروي انتظامي مستقر در بيمارستان صحبت مي كند ادامه مي دهد:« در راه بيمارستان ده اتومبيل پليس، آمبولانس را دنبال مي كردند چرا كه تصور مي كردند اين زن تظاهر به بيماري مي كند و واقعاً دچار تشنج نشده است.»

به محض رسيدن دختر جوان به اورژانس بيمارستان پرشك وضعيت او را وخيم دانست و به آي سي يو منتقل اش كرد. دليل استقرار نيروهاي پليس در بيمارستان را همراه اين بيماراينگونه توضيح مي دهد:« آنها منتظرند تا بيمار بهبود يابد و او را همراه خود ببرند.»

مسئول فني بيمارستان ازماموران نيروي انتظامي خواهش مي كند تا بيمارستان را ترك كنند.و پليس بعد از يك ساعت به همراهان اين زن هشدار داد كه 9 صبح روز بعد به همراه بيمار يا همسر او به نيروي انتظامي مراجعه كنند.

همراهان اين بيمار از برخورد نامناسب و بي ادبانه ماموران نيروي انتظامي به ويژه پليس هاي زن گلايه مي كنند:«حتماً به خاطر اين نوع برخورد كه مي توانست جان يك انسان را به خطر بياندازد از نيروي انتظامي شكايت مي كنيم چرا كه حقوق شهروندي ما را رعايت نكرده اند.»

روابط عمومي نيروي انتظامي تهران بزرگ هيچ اطلاعاتي درباره اين واقعه به خبرنگار سايت كانون زنان ايراني نداد..

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 1:28  توسط مهری هژبری  | 

به بهانه حفظ ناموس زنان به قتلگاه می روند.

حفظ آبروي خانوادگي، بهانه يي براي خواهركشي
پسر جواني كه با ادعاي فساد اخلاقي خواهرش را به قتل رسانده بود، با اعلام رضايت اولياي دم به حبس محكوم شد.

به گزارش خبرنگار ما در ابتداي جلسه محاكمه اين جوان كه ديروز در شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران برگزار شد، صفر خاكي نماينده دادستان در جايگاه قرار گرفت و در توضيح كيفرخواست گفت؛ 23 ارديبهشت ماه سال جاري به پليس شهرك حصارك واقع در كرج خبر دادند دختر جواني به دست برادرش به قتل رسيده است، بنابراين ماموران در محل حاضر شدند و جعفر 19 ساله را دستگير كردند. با انتقال جسد به پزشكي قانوني پليس تحقيقات خود را از جعفر آغاز كرد و متوجه شد مقتول نوجوان 17 ساله يي به نام معصومه بود كه پس از فرار از خانه تحت تعقيب برادرش قرار گرفت و در نهايت به دست او به قتل رسيد.

خاكي ادامه داد؛ بررسي هاي پزشكي قانوني نشان داد معصومه بر اثر خفگي كه ناشي از پيچيده شدن شيء نرم و قابل انعطاف به دور گردنش بوده جان باخته است. اكنون با تكميل تحقيقات و صدور كيفرخواست، به عنوان نماينده دادستان تهران در برابر قضات دادگاه قرار گرفته ام تا براي جعفر به اتهام قتل خواهرش تقاضاي مجازات كنم، هر چند خانواده وي از قصاص گذشت كردند اما به لحاظ جنبه عمومي جرم تقاضاي صدور حكم قانوني را دارم.

در ادامه جعفر متهم پرونده در جايگاه حاضر شد و گفت؛ از اتفاقي كه افتاده پشيمان هستم و عذرخواهي مي كنم، اما من براي حفظ آبروي خانوادگي ام معصومه را كشتم و چاره يي جز اين نداشتم. پسر جوان افزود؛ خواهرم ازدواج كرده بود، اما شوهرش را دوست نداشت و حاضر نبود با او زندگي كند، به همين خاطر هم مرتب از خانه فرار مي كرد. هر چه با او صحبت مي كرديم كه دست از كارهايش بردارد توجهي نمي كرد تا اينكه چند روز قبل از حادثه معصومه باز هم از خانه فرار كرد. چند روز به اتفاق شوهرخواهرم به دنبالش گشتيم و پيدايش نكرديم، در حالي كه ما همچنان براي يافتن او به جست وجو مي پرداختيم از پليس اصفهان با ما تماس گرفتند و گفتند معصومه در يكي از كلانتري هاي اصفهان بازداشت است.

متهم ادامه داد؛ به اتفاق شوهرخواهرم به اصفهان رفتيم. زماني كه او را تحويل گرفتيم، ديگر نمي دانستم بايد با اين بي آبرويي چه كنم. به خانه آمديم و من در تمام اين مدت به اين فكر مي كردم كه اين بي آبرويي را چطور بايد جبران كنم. روز حادثه هم وقتي چشمم به خواهرم افتاد، به شدت عصباني شدم و كنترل خودم را از دست دادم و روسري را از سر معصومه باز كردم و دور گردنش پيچيدم و آنقدر فشار دادم تا خفه شد. جعفر در پاسخ به اين سوال رئيس دادگاه كه چرا معصومه مرتب از خانه فرار مي كرده است، گفت؛ او شوهرش را دوست نداشت و همسرش هم حاضر نبود معصومه را طلاق دهد به همين خاطر از خانه فرار مي كرد. پس از دفاعيات اين متهم پنج قاضي شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران وارد شور شدند و جعفر را به لحاظ جنبه عمومي جرم به حبس محكوم كردند.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 1:22  توسط مهری هژبری  | 

افزايش قتل زنان در ايران به دست محارم

 

رئيس پليس آگاهي نيروي انتظامي ايران مي‌گويد ۱۲ درصد قتل ها در ايران به دليل سوءظن شوهران يا زنان اتفاق مي افتد.
طبق آمار ارائه شده 63 درصد زنان كشته شده در ايران به دست محارمشان كشته مي شوند

سردار اصغر جعفري درباره زنان به قتل رسيده در ايران گفته است ۶۳ درصد آنان توسط محارمشان كشته مي شوند.

آسيه‌ اميني، روزنامه نگار و فعال حقوق زنان در ايران، آمار ۶۳ درصدي زنان به قتل رسيده توسط محارم را با آمار چند ماه پيش مقايسه مي كند و مي گويد اين افزايش چشمگير است و بايد دليل آن بررسي شود. رييس پليس آگاهي ايران پيش از اين گفته بود كه ۵۰ درصد زنان به قتل رسيده توسط محارم خودشان كشته شده اند.

سوء‌ظن همسران

نسرين ستوده، وكيل و فعال حقوق زنان در ايران، كاستي هاي حقوقي را از دلايل افزايش قتل زنان به دست محارم خود مي داند: "وقتي قانون مي گويد اگر پدري فرزند خود را بكشد يا اين كه همسر به دليل سوء‌ظن زنش را به قتل‌ برساند، مجازات سنگين نخواهد شد، مسلم است كه آمار قتل زنان به دست محارم افزايش خواهد يافت."

شهلا اعزازي، جامعه شناس و استاد دانشگاه، هم اعتقاد دارد كه "نمي توان به هر آماري اعتماد كرد، اما به هرحال مشخص است كه ميزان جنايت و خشونت در ايران افزايش داشته است."

بر اساس ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامي، پدر و جد پدري كه فرزند خود را بكشند، قصاص نمي شوند. ماده ۶۳۰ اين قانون هم مي گويد هر گاه مردي همسر خود را در حال زنا با مردي ديگر مشاهده كند، مي تواند در همان حال زن را به قتل برساند.

در بسياري از موارد، بستگان زني كه به قتل رسيده، ادعا كرده اند كه مقتول اعمال منافي عفت انجام داده و مهدورالدم بوده است.

شهلا اعزازي معتقد است كه برخي از قوانين براي مردم ناآشنا بود، اما به مرور زمان آگاهي از اين قوانين، باعث افزايش خشونت هاي خانوادگي شده است.

اما كاستي هاي قانوني تنها دليل افزايش خشونت هاي خانوادگي نيست. محمد مصطفايي، وكيل دادگستري، تأكيد مي كند كه افزايش مشكلات اقتصادي در ميان خانواده هاي ايراني، خشونت را افزايش داده است. او يك زنداني را مثال مي آورد كه به دليل فقر، سه فرزند خود را با پتك كشته است.

شوهركشي پيامد قانون هاي نابرابر

با اين وجود مقتولان خشونت هاي خانوادگي، هميشه زن نيستند.

محمد مصطفايي مي گويد اخيرا بسياري از زنان زنداني در اوين به اين دليل محبوس شده اند كه شوهر خود را معمولا با هم دستي مردان ديگر كشته اند.

شهلا اعزازي هم افزايش پديده شوهركشي را تأييد مي كند: "به دليل همان كاستي هاي قانوني يا مشكلات فرهنگي، مثلا در مورد حق طلاق، در تمام سطوح جامعه شاهد افزايش خشونت هستيم."

خانم اعزازي مي گويد اگر جامعه اي قوانين برابر داشته باشد، نه تنها به نفع زنان بلكه به سود كل جامعه است.

 

منبع: سایت ایرانیان انگلستان

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 3:9  توسط مهری هژبری  | 

عکس

ايران از نگاه آساهي شيمبون 68 ساله - آيا واقعا ايران فقط اين است؟

معصومه مشهدي

 اكبر سفري مقدم

 ابراهيم بهرامي

سيد مجتبي خاتمي

رضا گلچين كوهي

حسين فاطمي

محمد حسن باقري

 حامد نيرومند قوچاني

سيد جليل حسيني زهرايي

شصت و هشتمين جشنواره بين المللي عكس آساهي شيمبون ژاپن برندگان خود را رسما اعلام كرد. اين جشنواره كه از شناخته شده ترين و با سابقه ترين جشنواره هاي عكس در دنياست هر سال تعداد محدودي عكس از هزاران عكس رسيده به جشنواره را براي حضور در بخش مسابقه انتخاب مي كند ، به عكاسان آن مدال ويژه برندگان اهدا مي كند ، عكس ها را در كتابي نفيس به چاپ مي رساند و در نهايت اين آثار را به مدت يك سال در نمايشگاه هاي متعدد در سراسر جهان به نمايش مي گذارد.
امسال سهم ايران در بخش مسابقه 10 عكس است: آمار بسيار خوبيست و خوشحال كننده: 10 مدال به جوايز بين المللي ايران افزوده مي شود. اما وقتي آلبوم عكسهاي منتخب را ورق مي زني دچار سوالي بزرگ مي شوي؟
اين است ايران ما؟
كودكان رها شده در انبوه زناني كه پشت به آنان كرده اند؟
كودكان به خواب رفته و تنها در ميان مادران سياه پوش؟
بچه هاي خيابان با چهره اي به رنگ زغال و تقابل آن با كودكي مرفه ( به سبك نگاه هاي دهه 60 عكاسي ايران)؟
كودكاني با سرهاي تراشيده در كلاسي با امكانات كم : و عكاس هم با زاويه انتخابي خودش ، حسابي نمك پاشيده است بر زخم
و چند تصوير ديگر كه همه در تلخي و سياه بختي با عكس هاي ديگر اين جشنواره از ايران مشتركند.
اين است ايران ما؟
جالب آنجاست كه 4 عكس از 10 عكس پذيرفته شده از ايران، گويي در يك مكان عكاسي شده اند!! بدون آنكه بخواهم ذره اي حتي موفقيت عكاسان كشورمان را زير سوال ببرم ، اين دغدغه اما ذهنم را رها نمي كند كه عكاسان ما چه قدر سهيم اند در اين نگاه آساهي شيمبون؟ آيا آساهي شيمبون، مصرانه دست از اين گونه نمايش تراژيك ايران برنمي دارد يا عكاسان ايراني با ارسال اين آثار؟
نمي خواهم با معادله هميشگي " اين ها هم بخشي از زندگي ايرانيان است " راهي براي توجيه اين مساله بيابم ، چرا كه نمايش اين گونه ي ايران در تمامي 10 عكس پذيرفته شده يعني يك جور بزرگنمايي بخشي از واقعيت اجتماعي ايران كه باب طبع آساهي شيمبون است و يك نگاه مطلق كه ايران را براي ده ها هزار تماشاگر خارجي در نمايشگاه هاي اين جشنواره سياه و درمانده نمايش مي دهد.

منبع : وبلاگ كيارنگ علايي

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 2:54  توسط مهری هژبری  | 

بابک خرمدین

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روزي كه بابك خرمدين كشته شد

بابك خرمدين چهارم ژانويه سال 838 ميلادي به دستور معتصم خليفه عباسي با قطع تدريجي دست و پا و اعضاي بدن كشته شد و سپس بقيه بدنش را در بيرون شهر سامرا به دار آويختند كه مدتها به همان صورت باقي بود.
    در آن قرن درهر گوشه ايران يك استقلال طلب بپاخاسته بود . در شمال ايران همزمان سه مبارز ــ بابك ، مازيار و افشين ــ بناي مبارزه با حكومت بغداد را گذارده بودند كه بابك در عين حال فرضيه اجتماعي ــ اقتصادي مزدك را هم دنبال مي كرد و خواهان برابري كامل مردم و مالكيت عمومي ( اشتراكي ) بود. پيروان او پيراهن سرخ رنگ بر تن مي كردند و به احتمال زياد دادن عنوان « سرخها » به كمونيستها ريشه در همان زمان دارد . در تاريخ ، آنان را سرخ جامگان ، خرميان و خرمدينان نوشته اند. در آن زمان هنوز اكثريت آذربايجاني ها كه بابك از ميان آنان برخاسته بود دين نياكان ( آيين زرتشت ) را حفظ كرده بودند . بايد دانست كه تا زمان شاه اسمعيل صفوي(پنج قرن پيش ) هم بسياري از مردم شمال ارس و حكمران آنان شروانشاه زرتشتي بودند . همچنين بايد به خاطر داشت كه زبان تركي دو ــ سه قرن بعد با سلجوقيان وارد اين قسمت ايران شد.
    بابك بارها سپاه خليفه عباسي را كه عموما غلامان ترك آسياي مركزي بودند شكست داده بود ، زيرا دژ و استحكامات متعدد داشت . وي با مازيار حاكم تبرستان ( مازندران ) و نيز افشين سردار استقلال طلب ديگر در ارتباط بود . مازيار به دليل همسايگي با طاهريان از دور و در ظاهر احترام خليفه را داشت تا فرصت مناسب به دست آورد و افشين معتقد به انهدام قدرت خليفه از درون بود و بنا براين ، خود را به او نزديك كرده بود ، ولي خليفه از همه چيز باخبر بود و براي تضعيف روحيه استقلال طلبي ايرانيان كه مي گفتند : اسلام بله ؛ حكومت اعراب نه ــ افشين را به جنگ بابك فرستاد . افشين همه مساعي خود را به كار برد تا بابك باقي بماند كه بابك به دليل از دست دادن چند افسر خود به ارمنستان فرار كرد كه در آنجا به دام توطئه افتاد و اسير شد و به افشين تحويل گرديد و افشين راهي جز تحويل او به خليفه نداشت و خليفه او را به طرز دلخراشي كه مورخان آن زمان شرح داده اند و درتاريخ طبري هم آمده است بكشت ،اما بابك تا جان در بدن داشت خود را نباخت . مازيار نيز از طريق اغفال برادرش دستگير و او نيز در سامرا كه معتصم پايتخت خود را به انجا منتقل كرده بود به طرز فجيعي كشته شد و جسدش را دركنار استخوانهاي بابك به دار زدند . سپس نوبت به افشين رسيد كه اورا در بغداد گرفتند و خليفه تماسهاي او با مازيار و بابك را رو كرد و با گرسنگي دادنش كشت و جنازه وي را هم در كنار دوتن ديگر در حاشيه سامرا به دار آويخت . تاريخ خلفاي عباسي و حكام عرب مملو از چنين قتلهايي است ، حتي قتل نزديكان و بستگانشان.
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 2:1  توسط مهری هژبری  | 

UD: - Barbarisk henrettelse

(VG Nett) Utenriksdepartementet fordømmer hengingen av den iranske tobarnsmoren Raheleh Zamani (27).

FORDØMMER HENGINGEN: Statssekretær Raymond Johansen i UD reagerer kraftig på henrettelsen av tobarnsmoren Rahele Zamani. Foto: SCANPIX

Zamani ble hengt i Evin-fengselet i Teheran ved morgengry. 27-åringen ble dømt til døden for drapet på sin mann for to år siden. Menneskerettsforkjempere har lenge jobbet for å få dommen omgjort. Det lyktes ikke.

- Vi ser med forferdelse på henrettelsen som ble gjennomført i dag morges, sier statssekretær i Utenriksdepartementet Raymond Johansen (Ap) til VG Nett.

Den norske ambassaden i Iran har fått bekfreftet henrettelsen fra en sikker kilde. Johansen karakteriserer hendelsen som «barbarisk».

- Det er forferdelig at to barn vil vokse opp uten mor, sier han.

Statssekretæren vil nå bruke sine diplomatiske forbindelser til å gjøre Iran kjent med norske myndigheters syn på saken.

HENRETTET: Raheleh Zamani (27) Foto: Savedelara.com
- Jeg kommer til å innkalle den iranske ambassadøren til møte. Det er dessverre ikke første gang jeg gjør det. Det tar lang tid å få overført protestene til de iranske myndighetene. Iran er for øvrig vel kjent med våre synspunkter. Vi er veldig skarpe i fordømmelsen av denne praksisen, sier Johansen.

Etterlyser sanksjoner

Den norsk-iranske menneskerettsforkjemperen og hjerneforskeren Mahmood Amiry-Moghaddam mener ambassadørsamtaler er feil vei å gå.

- Det hjelper ikke lenger med symbolske reaksjoner som å tilkalle ambassadøren. Vi må sette i gang praktiske tiltak, som sanskjoner.

VIL HA HANDLING: Menneskerettsaktivisten Mahmood Amiry-Moghaddam ser gjerne at norske myndigheter sanksjonerer mot Iran. Foto: PRIVAT
- Du er ikke redd for at eventuelle sanksjoner kan ramme befolkningen fremfor regimet?

- De siste årene har situasjonen blitt stadig verre for det iranske folket. Jeg tror ikke det kan bli så mye verre for vanlige folk. Man kan ha sanksjoner som kun rammer regimet, for eksempel ved å boikotte alle selskaper som er styrt av revolusjonsgarden.

Tett på nett: Iran og menneskerettighetene - send inn spørsmål

Men Amiry-Moghaddam får ikke gehør hos Utenriksdepartementet.

- Ensidige sanksjoner fra norsk side er ikke aktuelt, og det vil ikke være effektivt heller, sier Johansen. Han mener Norge i stedet bør forsette arbeidet mot dødsstraff i internasjonale fora.

Les også: Henrettelsesrekord i Iran

Men Johansen er forsiktig når det gjelder å love resultater.

- Jeg har ikke lyst til å overdrive den innflytelsen Norge har overfor Iran.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 1:39  توسط مهری هژبری  | 

 Småbarnsmor skal henrettes i Iran

En 27 år gammel småbarnsmor som er dømt for å ha drept mannen sin, skal etter planen henrettes i Iran onsdag, ifølge menneskerettsaktivisten Mahmood Amiry-Moghaddam.

Først publisert: 18.12.07 | Oppdatert: 18.12.07 kl. 20:59
Del på Facebook Skriv utTips en venn Abonner på Aftenposten
Annonse

27 år gamle Rahele Zamani er dømt for drapet på sin mann og skal henrettes i Evin-fengselet onsdag, opplyser Amiry-Moghaddam til NTB.

Zamani, som er mor til en gutt på 3 år og ei jente på 5, skal ha skrevet et brev publisert i den iranske avisen Etemad, der hun ber om at henrettelsen utsettes for barnas skyld. Småbarnsmoren sier hun handlet i affekt etter lengre tids mishandling.

Ytterligere én kvinne, Zahra Nezamian, skal henrettes onsdag, ifølge Amiry-Moghaddams kilder.

– Det er kun internasjonalt press som kan bidra til at de kan reddes, og derfor håper jeg at UD bruker alle midler de har til rådighet både i Norge og Iran til å øve press mot regimet, sier Amiry-Moghaddam til NTB tirsdag.

Han frykter også flere henrettelser samme dag siden dette er den siste onsdagen i måneden etter iransk kalender, og dette er henrettelsesdag i Evin-fengselet i Teheran. Siste onsdag i forrige måned skal 17 personer ha blitt henrettet.

– Ifølge iranske medier er 20 personer henrettet hittil i desember. Minst én person henrettes daglig, og dette har vært tilfellet de siste fire månedene, sier Amiry-Moghaddam, som oppfordrer Norge og EU til å jobbe for at menneskerettighetssituasjonen i Iran tas opp i FNs sikkerhetsråd.

Les mer om denne saken på nettsiden til Iran Human Rights
 
 
 
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 4:31  توسط مهری هژبری  | 

اعتراض شديد نروژ به اعدام مادري جوان در ايران و احضار سفير ايران

اعدام يك مادر جوان به جرم قتل در ايران، با اعتراض شديد دولت نروژ رو به رو شد.

به گزارش روزنامه نروژي آفتن پستن - دومين روزنامه بزرگ نروژ –  اين كشور پيش از اعدام راحله زماني، مادر ۲۷ ساله دو كودك خردسال، به شدت مخالفت خود را با اين اعدام اعلام كرده بود.

راحله زماني كه روز چهارشنبه به دار آويخته شد، به جرم قتل همسرش با مجازات مرگ رو به رو شده بود.

اين روزنامه نروژي نوشته است كه بر اساس ادعاي خانم زماني، همسرش سال ها به او تجاوز كرده بود.

اما رسانه هاي ايراني گزارش داده اند كه وي در دادگاه گفته بود كه به دليل خيانت همسرش او را به قتل رسانده است. اين زوج يك پسر سه ساله و يك دختر پنج ساله داشتند.

ريموند جانسون، معاون وزير امور خارجه نروژ به روزنامه آفتن پستن گفت: «اين كه اين دو كودك بايد بدون پدر و مادر بزرگ شوند، بسيار دهشتناك است.»

وي افزود: «ما با سفير ايران [در نروژ] تماس گرفتيم و به اين عمل وحشيانه اعتراض كرديم.»

بر اساس گزارش رسانه هاي ايراني كه از سوي برخي مدافعان حقوق بشر در سطح بين المللي منتشر شده، راحله زماني در زندان اوين اعدام شده است.

معاون وزير امور خارجه نروژ تاكيد كرد كه اين كشور «به خود اجازه نمي دهد كه فكر كند مي تواند بر كشور بزرگي چون ايران تاثير بگذارد»، اما در عين حال مقام هاي نروژي معتقدند كه واكنش رسمي به چنين رويدادي «براي مخالفان مجازات اعدام در داخل ايران بسيار مهم است.»

وي همچنين گفت كه اجراي مجازات اعدام در برخي كشورهاي غربي مانند ايالات متحده آمريكا، به كارزار جهاني براي از بين بردن اين مجازات، ضربه مي زند.

منبع:
سایت ایرانیان انگلستان
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 4:19  توسط مهری هژبری  | 

منتشر شده به وقت تهران در ساعت:
۱۹:۵ روز چهارشنبه ۱۲ دي ۱۳۸۶ منبع: رادیو فردا

ايران

نهاد های بين المللی حقوق بشر طی ماه های اخير به روند پرشتاب اعدام در ايران اعتراض کرده اند

سيزده نفر در ايران به دار آويخته شدند

سيزده نفر روز چهارشنبه و ازجمله زنی به نام راحله به اتهام قتل همسرش، در ايران به دار آويخته شدند.

به گزارش خبرگزاری فرانسه، راحله زمانی هنگامی که دريافته بود شوهرش به او خيانت کرده است، در فروردين ۱۸ فروردين ۸۴  وی را در منزل مسکونی ‌شان واقع در اسلامشهر به قتل رسانده بود.

پيشتر روزنامه اعتماد گزارش داده بود که راحله زمانی که دارای يک دختر پنج ساله و  يک پسر سه ساله است، از خانواده شوهرش خواسته بود که از اعدام او صرفنظر کنند.

راحله زمانی در جريان دادگاه خود گفته بود:«شوهرم با زن ديگری رابطه داشت، و موقع کشتن او من تحت تاثير داروهايی که مصرف کرده بودم، قرار داشتم».

راحله زمانی به همراه هفت مرد ديگر روز چهارشنبه در زندان اوين به دار آويخته شدند.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران، ايسنا، و روز بيست هشتم  آذر ماه يکبار به پای چوبه دار برده شده بود، اما به او دو هفته مهلت داده شده بود تا رضايت خانواده مقتول را جلب کند.

این خبرگزاری افزوده است: قرار بود روز چهارشنبه يازده نفر اعدام شوند که به سه نفر از آنها برای پرداخت ديه، مهلت داده شد.

همزمان سه نفر به جرم قاچاق مواد مخدر در قم و دو نفر نيز در زاهدان در ملاء عام به دار آويخته شدند.

 به گزارش خبرگزاری فرانسه، در سال ۲۰۰۷  در ايران دست کم ۲۹۷  نفر اعدام شده اند و طبق گزارش سازمان عفو بين الملل در سال ۲۰۰۶، در ايران ۱۷۷ نفر اعدام شده اند، مقايسه اين دو آمار نشان می دهد که روند افزايش اعدام ها در ايران در سال ۲۰۰۷ شتاب بيشتری گرفته است.

 همچنين، نهاد های بين المللی حقوق بشر طی ماه های اخير به روند پرشتاب اعدام در ايران اعتراض کرده و اعلام کرده اند که ايران رکورد اعدام در سال ۲۰۰۷ را شکسته است.

شمار اعدام ها در ايران که بنابر اعلام سازمان عفو بين الملل در سال ۲۰۰۵،  ۹۴ نفر بود، که طی دو سال گذشته با روند روبه رشدی موجه شده است.

فعالان حقوق بشر ايران در اروپا و آمريکای شمالی، اخيرا درگزارش سال ۲۰۰۶ خود که به مناسبت روز جهانی مبارزه با  حکم اعدام منتشر شد، از افزايش ۴۶ درصدی حکم اعدام در جمهوری اسلامی خبر داده بودند.

بنا براين گزارش در ايران و در فاصله زمانی اکتبر ۲۰۰۵ تا سپتامبر ۲۰۰۶، برای ۲۸۲ نفر حکم اعدام صادر شده که از اين تعداد، ۱۱۱ نفر تا به حال اعدام شدند و بقيه در انتظار اجرا ی حکم اعدام در زندان های جمهوری اسلامی اند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 20:4  توسط مهری هژبری  | 

8 مارس روز زن

سوالي كه در ابتداي اين بحث ذهن را تحريك مي كند اين است كه چرا روز هشتم مارس به عنوان روز جهاني زن انتخاب شده است؟

همانطور كه مي دانيم تاريخچه هشتم مارس به سالهاي مياني قرن نوزدهم بر مي گردد. در هشتم مارس 1857، زنان كارگر پارچه باف در آمريكا به مبارزه برخاستند. شرايط كار و زيست كارگران زن وحشتناك بود: ساعات كار طولاني و كشنده، استثمار شديد، دستمزد اندك و محروميت از هر گونه امكانات رفاهي. بعلاوه آنها بار نگهداري و بزرگ كردن فرزندان و كار بردگي خانگي در خدمت شوهران و مردان خانواده را هم بدوش مي كشيدند. fileUGL0kN.gif

پس به خيابانها ريختند و خواهان افزايش دستمزد، كاهش ساعات كار و بهبود شرايط كار شدند. اين مبارزه، نقطه سرخي در تاريخ مبارزه زنان و كارگران در گوشه اي از دنيا بود. 8 مارس 1857، مقاومت زناني را بازتاب مي داد كه با حركت پرشتاب سرمايه داري به عرصه توليد و كار خارج از خانه كشيده مي شدندو در اين ميان،  پيشگاماني بودند كه بدرستي بر ضرورت مبارزه مشخص عليه ستم جنسي و مبارزه براي برابري اجتماعي و اقتصادي و سياسي زن و مرد، انگشت گذاشتند. آنها مبارزه  مي كردند تا نشان دهند كه اين امر جزئي لاينفك، مهم و غير قابل چشم پوشي از مبارزه براي رهايي همه ستمديدگان دنياست.

ايده انتخاب روزي از سال بعنوان «روز زن» نخستين بار در جريان مبارزه زنان نيويورك با شعار    "حق راي براي زنان   " مطرح شد. اين شعار خصلتي فراگير داشت و توده وسيع زنان را از اقشار و طبقات مختلف در بر مي گرفت. زنان در پشت اين شعار، برسميت شناساندن هويت اجتماعي و انساني خويش را جستجو مي كردند، واقعيتي كه در نظامهاي طبقاتي مردسالار براي قرنها ناديده گرفته مي شد و بايد روزي انتخاب مي شد كه بحد كافي شاخص مبارزات زنان بوده و نمونه الهام بخشي بر جاي گذاشته باشد. زنان سوسياليست اتريشي قبلا روز    "اول ماه مه   " را پيشنهاد كرده بودند.

اما اول ماه مه، جايگاه و مفهومي داشت كه مي توانست اهميت و جايگاه مبارزه مشخص بر سر مسئله زن را تحت الشعاع قرار دهد. زنان سوسياليست آلمان، روز 19 مارس را پيشنهاد كردند.  مناسبت اين روز، مبارزات انقلابي توده هاي خلق در سال 1848 عليه رژيم پادشاهي پروس بود كه به عقب نشيني لفظي حكومت در نوزدهم مارس همان سال، من جمله در مورد مطالبات زنان، انجاميد.

وبالاخره درسال 1913    "دبيرخانه بين المللي زنان   " هشتم مارس را با خاطره مبارزه زنان كارگر نساج در آمريكا، بعنوان «روز جهاني زن»  انتخاب كرد.  

به همين جهت در آمريكا و اروپا، زنان عليه سنن و قيود و قوانين مردسالارانه و احكام اسارت بار كليسايي بپا خواستند.

در جنبش زنان موضوعاتي نظير    "حق طلاق   "،    "حق سقط جنين   "،    "تامين شغلي   "،    "منع آزار جنسي   "،    "ضديت با هرزه نگاري   "،    "كاهش ساعات كار روزانه   " و غيره مطرح شد. اين جنبش موفق شد در برخي  از اين زمينه ها پيشروي كند. دستآوردهاي آن مبارزات در برخي از كشورها ماندگار شد. در آن دوره نيز، جنبش رهايي زنان بدرستي از جنبش عمومي انقلابي در اروپا و آمريكا جدا نماند و نمي توانست بماند. يك نمونه اين امر، تظاهرات هشتم مارس 1969 در آمريكا بود. زنان انقلابي و مبارز در دانشگاه بركلي گرد آمدند و عليه جنگ تجاوزكارانه يانكيها در ويتنام تظاهرات كردند.

واما دولتهاي سرمايه داري مجبور بودند در مقابل جنبش رهايي زنان به تدابير و ترفندهايي تازه متوسل شوند.    "سازمان ملل   " پا پيش گذاشت و در سال 1975، هشتم مارس را بعنوان «روز جهاني زن» برسميت شناخت. اين يك حركت آگاهانه براي خنثي كردن و از محتوا تهي كردن اين روز مبارزاتي بود. آنها 8 مارس را برسميت شناختند تا آنرا مهار كنند و تحت كنترل خود بگيرند. اما مراسم قلابي و فرمايشي «روز زن» و مجامع ديگري كه از آن پس، توسط ستمگرا

ن در «حمايت» از زنان برگزار شده، هيچگاه نتوانسته اهميت و جايگاه واقعي «هشتم مارس» را لوث كند.
بعد از خاتمه جنگ جهاني دوم و بالاخص از اواخر دهه 1970، با توسعه سرمايه داري و هجوم سرمايه به كشورهاي عقب مانده، بخشهاي بزرگتري از زنان از خانه بيرون كشيده شد و درگير كار و تحصيل گشتند. در عين حال، زنان همچنان در جامعه موقعيتي درجه دوم داشته و اسير نظام مردسالار بودند. اين تناقض، مسئله زن را حادتر و انفجاري تر كرد. موضوعات و مسائل مبارزاتي جديدي به ميان آمد، زمينه گسترش جنبش رهايي زنان فراهم شد.



+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 6:50  توسط مهری هژبری  | 

از کاریکاتور تا واقعیت

دختران ايران در 5 كاريكاتور

تفريح كردن دختران ايران

دانشگاه رفتن دختران ايران

اشتغال براي دختران ايران

احترام اجتماعي براي دختران ايران

امنيت اجتماعي براي دختران ايران

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 6:33  توسط مهری هژبری  | 

روزانه 6 هزار دختر در جهان ختنه مي‌شوند

سازمان بهداشت جهاني اعلام كرد: سالانه دو ميليون و روزانه 6 هزار دختر در جهان ختنه مي‌شوند.

به گزارش خبرنگار «زنان» ايسنا از دلايل موجه جلوه دادن ختنه دختران، مفيد بودن آن از نظر بهداشتي ، كمك به سلامتي، پيدا كردن روح پاك، زيبايي بدن دختر ، كنترل تمايلات جنسي تا قبل از ازدواج بر اساس سنت قديمي آفريقايي ــ آسيايي ، نگهداري باكرگي دختران جوان تا زمان ازدواج، تامين لذت جنسي بيشتر براي مردان و نگهداشتن رسم و رسوم نسلهاي گذشته از سوي اجراكنندگان اين رسم عنوان شده است.

سازمان بهداشت جهاني نيز مثله كردن تمام يا بخشي از اندام تناسلي بيروني زنان يا هر گونه صدمه‌اي به ارگانهاي تناسلي آنها را به هر دليل (فرهنگي، بهداشتي، پزشكي) ختنه تعريف كرده است.

ختنه در واقع قطع ناحيه‌اي از آلت تناسلي زن به نام كليتوريس است كه با قطع آن حس زنانگي در آنها از بين رفته و زن تا پايان عمر از دريافت لذت جنسي محروم خواهد ماند.

عمل ختنه توسط افراد مسن و قابله‌ها در روستاها يا مناطق دور افتاده انجام مي‌گيرد. دايه و يا ماماي محله در شرايط كاملا ابتدايي (با وسايل غير بهداشتي ، شيشه، چاقو، سنگ نوك تيز و ...) بدون استفاده از هيچ دارويي بيهوشي اين عمل را انجام مي‌دهد.

روش ختنه به چند صورت انجام مي‌گيرد كه سختگيرانه‌ترين آن ختنه سوداني است. در اين روش كليتوريس به كلي برداشته مي‌شود و دهانه مجراي تناسلي،‌ در هنگام ازدواج و زايمان باز مي‌شود و هنگامي كه زن شوهر خود را از دست مي‌دهد مجددا بسته مي‌شود. اين راه به عقيده معتقدان به اين سنت، اصلاح خردمندانه براي تضمين باكر‌گي دختر و ارتباط نداشتن او با هيچ مرد ديگر تا زمان ازدواج يا بعد از فوت شوهر است.

سازمان بهداشت جهاني بر غيرمذهبي بودن انجام اين عمل تاكيد كرده است. همچنين در هيچ يك از كتب آسماني، ختنه زنان توصيه نشده و اگر سوابق سنتي آن را در جوامع بررسي كنيم، دليل اين عمل اين گونه عنوان شده است كه شهوت زنان بايد از بين برده شود و دختران با ختنه به نجابت و پاكي مي‌رسند.

از جمله عوارض ختنه زنان بايد به آسيب‌رساني به مجراي ادرار، عفونتهاي خوني،‌ ايدز ، يرقان، تشكيل كيست و دمل در ناحيه مجاري ادرار و يا دهانه مجراي تناسلي، خونريزي، ايجاد شوك و حتي تلف شدن فرد به دليل استفاده از وسايل غيربهداشتي و استفاده نكردن از داروهاي موضعي، عفونتهاي مزمن يا متناوب مجراي ادرار و لگن، خطر عقيم شدن زنان ، افسردگي ، سردمزاجي ، كاهش ميل جنسي، تجربه نكردن ارضاء جنسي ، قطع قائدگي ، جمع شدن خون قائدگي در شكم و يا به تاخير افتادن و سختي دوران قائدگي و حتي مرگ دختران اشاره كرد.

طبق آخرين آمارهاي سازمان بهداشت جهاني بيش از 160 ميليون نفر از زنان در بيش از30 كشور آفريقايي ــ آسيايي ختنه مي‌شوند.

بر اساس آمار يونيسف، بيش از 2 ميليون دختر در سال ختنه مي‌شوند و روزانه 6 هزار دختر در جهان ختنه مي‌شوند.

ختنه دختران عموما در سنين 5 الي 21 سالگي صورت مي‌گيرد و در اين سن كودك به علت آن كه با چشم خود تمامي مراحل ختنه را نظاره‌گر است، شديدترين ضربه روحي و رواني را متحمل مي‌شود.

ترس از آينده و محيط اطراف و عدم اطمينان و امنيت از جمله مواردي است كه كودك با آن روبروست چرا كه نزديكترين شخص به او يعني مادر خود را شاهد تماشاي اين شكنجه جسمي مي‌بيند.

 

منبع: سایت ایرانیان انگلستان

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 6:30  توسط مهری هژبری  | 

خشونت عليه زنان؛ نمونه ها و آمارها

همزمان با روز جهانی مبارزه با خشونت عليه زنان، صندوق زنان سازمان ملل متحد، يونيفم، UNIFEM (UN Women's Fund) گزارشی منتشر کرده است. آنچه در پی می آيد مروری است بر اين گزارش:

خشونت عليه زنان و دختران مشکلی عظيم و همه گير است. دست کم يک زن از سه زن در سراسر جهان مورد ضرب و جرح، سوء استفاده جنسی يا به گونه ای در طول زندگی خود مورد آزار و ايزای جسمی قرار گرفته است. 

در اکثر اين موارد، آزارها از سوی يکی از بستگان يا نزديکان خود زن انجام شده است. مسئله خشونت عليه زن احتمالا يکی از فراگيرترين موارد نقض حقوق بشر در دنيای امروز است که زندگی ها را ويران و سدی برای رشد و پيشرفت جوامع ايجاد می کند.

آمار و ارقام به دست آمده از خشونت عليه زنان، تصوير وهم انگيزی را از پيامدهای اجتماعی و سلامتی ترسيم می کند.

  • بر اساس تحقيقاتی که در سراسر جهان انجام شده است، نيمی از زنانی که به قتل رسيده اند، به دست همسران يا شريکان پيشين زندگی خود کشته شده اند.

خشونت يکی از دلايل عمده مرگ و از کار افتادگی جسمی برای زنان، ميان سنين پانزده تا چهل و چهارسال است. در يک بررسی تحقيقاتی که در سال ۱۹۹۴، بر اساس اطلاعات بانک جهانی انجام شد، از ميان ده عامل برگزيده شده ای که زندگی زنان در اين رده سنی را تهديد می کند، ميزان مرگ به دليل تجاوز جنسی و خشونت، بالاتر از ميزان مرگ بر اثر سرطان، تصادفات اتومبيل، جنگ و يا ابتلاء به بيماری مالاريا بوده است.

علاوه بر اين، چندين مطالعه تحقيقاتی ديگر ارتباط رو به رشد ميان خشونت، و ابتلاء به ويروس اچ آی وی و بيماری ايدز را آشکار کرده است.

خشونت عليه زن موجب تضعيف افراد، خانواده ها و جوامع و مانع رشد و توسعه اقتصادی کشورها می شود.

خشونت خانگی و توسط همسر يا شريک زندگی

خشونت خانگی، توسط همسر يا شريک زندگی شامل حملات جسمی و جنسی عليه زنان در منزل، توسط يکی از افراد خانواده يا شريک زندگی او می شود.

زنان در روابط خصوصی و نزديک خود با يک مرد بيش از هرموقعيت ديگری در خطر مواجهه با خشونت قرار می گيرند. آنها در هيچ کجای دنيا از چنين نوع خشونتی در امان نيستند.

از ميان ده کشوری که در سال ۲۰۰۵ مورد مطالعه و بررسی سازمان جهانی بهداشت و سلامتی قرار گرفتند، بيش از پنجاه درصد زنان در بنگلادش، اتيوپی، پرو و تانزانيا در خانه و توسط همسران خود مورد خشونت جسمی و جنسی قرار گرفته اند.

بالاترين اين ارقام ازکشور اتيوپی بود که در آنجا اين رقم هفتاد و يک درصد گزارش شد. تنها در ژاپن با کمتر از بيست درصد، پايين ترين رقم سوء استفاده و آزار جسمی زنان گزارش شد.

يک گزارش قديمی تر از سوی سازمان جهانی بهداشت و سلامتی، ميزان زنانی را که در بريتانيا مورد خشونت خانگی قرار می گيرند سی درصد و در آمريکا بيست و دو درصد گزارش داده بود.

  • زنان در روابط خصوصی و نزديک خود با يک مرد بيش از هرموقعيت ديگری در خطر مواجهه با خشونت قرار می گيرند. آنها در هيچ کجای دنيا از چنين نوع خشونتی در امان نيستند.

بر اساس تحقيقاتی که در سراسر جهان انجام شده است، نيمی از زنانی که به قتل رسيده اند، به دست همسران يا شريکان پيشين زندگی خود کشته شده اند.

زنان اکثرأ به دست مردهايی که از پيش می شناسند، از جمله به وسيله اسلحه، آتش سوزی و يا زير ضرب و جرح جسمی جان می دهند.

بر اساس يک گزارش سازمان يونيفم که در فاصله سال های ۲۰۰۳ و ۲۰۰۵ ميلادی تهيه شد، از ميان يک هزار ۳۲۷ مورد خشونت عليه زنان در افغانستان، سی و شش تن به قتل رسيده بودند. در شانزده مورد ( ۶/۴۴درصد)، آنها به دست همسران خود کشته شده بودند.

کمبود خدمات موجود، تعصب ناموسی و ترس، از عوامل اصلی عدم دريافت کمک برای اين زنان است. اين امر توسط تحقيقاتی که سازمان بهداشت جهانی در سال ۲۰۰۵ ميلادی، بر اساس اطلاعات به دست آمده از سوی ۲۴ هزار زن در ده کشور تهيه شده بود، به تاييد رسيد.

بر اساس اين بررسی،  بين ۵۵ تا ۹۵  درصد زنانی که مورد سوء استفاده جنسی و جسمی همسران خود قرار گرفته بودند، هرگز برای دريافت کمک به سازمان های کمکی، پناهگاه های ويژه زنان و يا پليس مراجعه نکرده بودند.

خشونت جنسی

با وجود آنکه زنان عمدتا در خطر خشونت از سوی همسران يا ديگر افراد خانواده شان قرار دارند، اما خشونت جنسی از سوی مردان ديگر نيز امری نسبتا عادی است.

  • برآوردهای انجام شده حاکی از آن است که از هر پنج زن، يک نفر در طول زندگی خود هدف تجاوز جنسی قرار می گيرد.

 بر اساس بررسی مديرکل مطالعات امور ويژه که در سال ۲۰۰۶ انجام شد، «خشونت جنسی از سوی فردی به جز همسر» به افرادی نظير بستگان فاميلی، دوستان، آشنايان، همسايگان، همکاران يا افراد غريبه منسوب می شود.

بر آورد ميزان خشونت های جنسی  توسط اين گونه افراد عموما امر مشکلی است، زيرا در بسياری از جوامع خشونت جنسی برای زنان و خانواده هايشان امری بسيار ناپسند و شرم آور محسوب می شود. 

با اين حال، برآوردهای انجام شده حاکی از آن است که از هر پنج زن، يک نفر در طول زندگی خود هدف تجاوز جنسی قرار می گيرد.

سنت های زيان آور

 سنت های زيان آور و مصدوم کننده، انواع خشونت هايی را تشکيل می دهند که در برخی جوامع به طور سنتی عليه زنان انجام می شود.

سابقه تاريخی اين اعمال به قدری ديرينه است که به عنوان بخشی از فرهنگ آن جوامع پذيرفته شده است. اين اعمال شامل ختنه زنان، قتل های جهيزيه ای و ناموسی و يا ازدواج های پيش از موعد می شود. اين اعمال سالانه منجر به مرگ و يا  از کارافتادگی جسمی و روحی ميليون ها زن در سراسر جهان می شود.

قتل های جهيزيه ای

قتل های جهيزيه ای از اعمال بسيار غير انسانی است که  توسط همسر و يا حتی دادگاه عليه زن يا خانواده اش به خاطر آنکه آنها قادر به پرداخت جهيزيه نبوده اند، صورت می گيرد.

در برخی فرهنگ ها اين جهيزيه به صورت پول پرداخت می شود و ميزان آن ممکن است از درآمد ساليانه خانواده دختر نيز فراتر رود.

اين گونه قتل ها بويژه در کشورهای آسيای جنوبی مرسوم است. بر اساس آمار جنايت درهند، ۶ هزار و ۸۲۲ زن در سال ۲۰۰۲ در نتيجه چنين خشونت هايی کشته شده اند.

در بنگلادش موارد بسياری از حملات اسيدی مشاهده شده است که اکثرأ موجب کوری، از شکل افتادگی  يا مرگ قربانيان شده است.

در سال ۲۰۰۲، ۳۱۵ زن و دختر جوان قربانی حملات اسيدی شدند. درسال ۲۰۰۵ اين ميزان به ۲۶۷ نفر کاهش پيدا کرد.

قتل های ناموسی

در بسياری از کشورها، زنانی که يا مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند، يا پيش از ازدواج با فردی رابطه جنسی برقرار کرده اند و يا به ارتکاب خيانت جنسی متهم شده اند، توسط خانواده های خود به قتل می رسند.
خانواده ها که اين گونه رفتارها را بی عفتی تلقی می کنند، با قتل زنان و فرزندانشان به عبارتی دامان لکه دار شده خانواده خود را پاک می کنند.

  • در بسياری از کشورها، زنانی که يا مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند، يا پيش از ازدواج با فردی رابطه جنسی برقرار کرده اند و يا به ارتکاب خيانت جنسی متهم شده اند، توسط خانواده های خود به قتل می رسند.

بر اساس آمار موسسه جمعيت شناسی سازمان ملل متحد، شمار گسترده قتل های ناموسی در جهان سالانه به پنج هزار نفر می رسد.

بر اساس گزارش ويژه سال ۲۰۰۲ سازمان ملل، بيشترين تعداد قتل های ناموسی در کشورهای پاکستان، ترکيه، اردن، سوريه، مصر، لبنان، ايران، يمن، مراکش و ديگر کشورهای خليج مديترانه صورت می گيرند.

اين اقدام ميان جمعيت مهاجرين در کشورهايی نظير آلمان، فرانسه و برتيانيا نيز مشاهده می شود. البته اين نوع خشونت تنها در کشورهای اسلامی رخ نمی دهد، بلکه در برزيل نيز مواردی بوده است که قتل يک زن توسط همسرش به اتهام ارتکاب خيانت قابل قبول واقع شده است.

بر اساس يک گزارش دولتی در سال های ۱۹۹۴ تا ۲۰۰۳ ميلادی، ۴ هزار زن و مرد پاکستانی به علت ارتکاب خيانت جنسی يا به عبارتی زنا کشته شده اند، اما تعداد زنان مقتول بيش از دو برابر تعداد مردها بوده است.

در مطالعه ای که پيرامون قتل زنان در اسکندريه مصر صورت گرفت، ۴۷ درصد زنان پس از آنکه مورد تجاوز جنسی قرار گرفته بودند، به دست بستگان نزديک خود کشته شدند. در اردن و لبنان، ۷۰ تا ۷۵ درصد مرتکب شدگان اين قتل ها را برادران اين زن ها تشکيل می دهند.

ازدواج های زودرس

انجام ازدواج های پيش از موعد قانونی يا زودرس در سراسر جهان، بويژه در کشورهای آفريقايی و آسيای جنوبی امری رايج به شمار می آيد.

اين اقدام نوعی سوء استفاده جنسی محسوب می شود، زيرا در اکثر اين موارد دختران به زور وادار به ازدواج می شوند و همين مسئله به نوبه خود سلامت جسمی ـ روانی آنها را به مخاطره می اندازد.

ازدواج های زودرس همچنين خطر ابتلاء به ويروس اچ آی وی و بيماری ايدز را افزايش می دهد و فرصت ورود به مدرسه و تحصيل از دختران را می گيرد.

  •  ازدواج های پيش از موعد قانونی يا زودرس، نوعی سوء استفاده جنسی محسوب می شود، زيرا در اکثر اين موارد دختران به زور وادار به ازدواج می شوند و همين مسئله به نوبه خود سلامت جسمی ـ روانی آنها را به مخاطره می اندازد.

پدر و مادرها اکثرا با اين ادعا که آينده روشن تری را برای فرزندان خود انتخاب کرده اند، اين گونه ازدواج ها را توجيه می کنند. آنها از ازدواج فرزندان خود برای بهبود وضعيت اقتصادی يا موقعيت اجتماعی خود استفاده می کنند.

گاه وجود نا امنی، اختلافات خانوادگی و بحران های اجتماعی نيز موجب سرگرفتن اين گونه ازدواج های زودرس می شود.

براساس گزارش ويژه سازمان ملل متحد در سال ۲۰۰۶، حدود ۵۷ درصد دختران در افغانستان، پيش از سن شانزده سالگی ازدواج می کنند. گفته می شود دلايل اقتصادی نقش قابل توجهی را در اين وصلت ها ايفاء می کند.

قاچاق زنان و دخترها

قاچاق زنان شامل ربودن، انتقال و اسارت زنان با توسل به تهديد، ظلم و زور برای استفاده کاری، بندگی و بردگی از آنها می شود.

افراد در بخش های گوناگون اجتماعی به صورت غير رسمی برای کار اجباری در منازل، مزارع، کارخانه ها، فحشا و يا گدايی در خيابان ها به کار واداشته می شوند.

اچ آی وی، ايدز و خشونت

عدم توانايی زنان برای مشورت يا تصميم گيری در داشتن يک رابطه امن و سالم جنسی ارتباطی نزديک با شيوع ويروس اچ آی وی و بيماری ايدز دارد.

جنايات عليه زنان در درگيری های مسلحانه و شرايط جنگی

امروزه تعداد قربانيان غير نظامی در درگيری های مسلحانه  به مراتب بيشتر از تعداد سربازان و نظاميان است. حدود ۷۰ درصد تلفات در جنگ ها و زد و خوردهای اخير مسلحانه را زنان و کودکان تشکيل می دهند.

در اين گونه شرايط، از جسم زنان به عنوان بخشی از ميدان جنگ، در تاکتيک های نظامی استفاده می شود. زنان در جنگ مورد تجاوز جنسی قرار می گيرند، ربوده می شوند، تحقير می شوند و حتی گاه به زور باردار می شوند.

  • حدود ۷۰ درصد تلفات در جنگ ها و زد و خوردهای اخير مسلحانه را زنان و کودکان تشکيل می دهند.

اساسنامه دادگاه بين المللی جنايی در رم، که در سال ۱۹۹۸ به تصويب رسيد، نخستين قراردادی است که اين طيف وسيع خشونت جنسی و تبعيض جنسی را به عنوان يکی از بزرگ ترين موارد نقض حقوق بشر تشخيص داده است.

امروزه تقريبا نيمی از تمامی افرادی که در دادگاه بين المللی جنايی و ديگر دادگاه های بين المللی، نظير دادگاه هايی که برای مجرمين جنگی يوگوسلاوی سابق، روآندا، و دادگاه ويژه سيرالئون برگزار شده است، مظنونين به انجام حملات و تجاوزهای جنسی، يا به عنوان مرتکبين مستقيم و يا به عنوان افرادی که دستور انجام چنين جرائمی را داده اند، متهم شده اند.

خشونت عليه زنان در تمامی جنگ ها و دوران پس از آن، از جمله در افغانستان، بوروندی، چاد، کولومبيا، ساحل عاج، جمهوری دموکراتيک کنگو، ليبريا، پرو، روآندا، سيرالئون، چچن در روسيه، دارفور در سودان، يوگاندای شمالی و يوگوسلاوی سابق گزارش شده است.
 
خشونت عليه زنان به عنوان نقض حقوق بشر

در سال ۲۰۰۶ ميلادی تحقيقات مديرکل مطالعات امور ويژه تصديق کرد که خشونت عليه زنان، چه در منزل ، چه در محيط کار و يا مکان های ديگر از موارد فاحش نقض حقوق بشراست که بايد ريشه کن شود.

 

  منبع: رادیو فردا

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 6:7  توسط مهری هژبری  | 

Fem år for Osanloo

Mansour Osanloo, president i det uavhengige fagforbundet Vahed union, som organiserer bussarbeidere i Teheran. Foto ITF Mansour Osanloo har vært fengslet en rekke ganger de siste årene på grunn av sin faglige innsats for bussarbeiderne i Teheran. 

Fem år for Osanloo

Ifølge foreløpig ubekreftede meldinger fra Iran skal de to lederne for Teherans bussarbeidere, Mansour Osanloo og Ebrahim Madadi, være dømt til henholdsvis fem og tre og et halv års fengsel.

Av Einar Fjellvik
Publisert  30.10.2007 - 14:50 Oppdatert 31.10.2007 - 09:17

Det er nettstedet IASWI som melder at de to faglige lederne skal ha fått muntlig beskjed om at dommene mot dem allerede er avsagt. Advokatene deres har foreløpig ikke mottatt noen skriftlige kjennelser.

Generalsekretær David Cockroft i Den internasjonale transportarbeiderføderasjonen kaller anklagene mot Osanloo og Madadi "latterlige" og lover nye bølger av internasjonale protester. Han lover også å forfølge saken overfor Den internasjonale arbeidsorganisasjonen, ILO.

Forfulgt og undertrykt
Myndighetene i Iran har nektet å godkjenne bussarbeiderforbundet Sherkat-e Vahed, og har slått knallhardt til mot streikeaksjoner forbundet har gjennomført. Forbundslederen, Mansour Osanloo, har gjentatte ganger de to siste årene blitt fengslet.

Tirsdag 10. juli ble Osanloo arrestert om bord i en buss i Teheran. Ifølge de andre passasjerene ble han kraftig banket opp før politifolkene kjørte bort med ham. To dager senere innrømmet en dommer ved revolusjonsdomstolen at Osanloo ble holdt innesperret i det beryktede Evin-fengslet i Teheran. Ifølge opplysninger Den internasjonale transportarbeiderføderasjonen tidligere har fått ut fra Iran går anklagene mot ham ut på ”konspirasjon mot den nasjonale sikkerhet”.

Ebrahim Madadi, som er nestleder I Sherkat-e Vahed, ble arrestert 9. august i år.

Internasjonal fagbevegelse har gjennomført en rekke aksjoner for å presse myndighetene i Iran til å løslate fengslede faglige ledere og anerkjenne faglige rettigheter som organisasjonsfrihet og rett til frie forhandlinger. Senest i forrige uke vedtok styret i Den internasjonale transportarbeiderføderasjonen en resolusjon der man krever at Osanloo og Madadi blir løslatt umiddelbart.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 1:47  توسط مهری هژبری  | 

پرسپولیس؛ فیلمی برای جهان، سیبی ممنوع برای ایران

 

پرسپولیس، انیمشینی سیاه و سفید است که راوی مسایلی است چون انقلاب ایران، جنگ و مهاجرت ایرانیان.

 فيلم انيميشن «پرسپوليس» ساخته مرجان ساتراپی، هنرمند مقيم فرانسه درباره زندگی خودش در ايران در دوران انقلاب، جنگ و پس از آن، به يکی ازموفق ترين فيلم های سال بدل شده است.

فيلم که در بخش مسابقه جشنواره کن به نمايش درآمد و جايزه ويژه هيئت داوران را نصيب خود کرد، به تازگی در آمريکا به نمايش درآمده و مورد استقبال واقع شده است.

فيلم بر اساس دو کتاب مصور پرفروش ساتراپی با همين عنوان، با همکاری ونسان پارانو ساخته شده و در آن هنرمندان مطرحی چون کاترين دونوو و چيارا ماسترويانيبجای شخصيت های فيلم حرف می زنند.

  • والدينم آدم های بازی هستند و تنها يک بچه دارند. حتی اگر خيلی دفعات با کارهای من موافق نبودند، اما به من اجازه می دادند که هر کاری که می خواهم انجام دهم. آنها هرگز من را مثل يک دختر [در شرايط ايران با محدوديت ها] بار نياوردند و من مثل بقيه بچه ها بازی می کردم.

مرجان ساتراپی

فيلم به تازگی نامزد جايزه گلدن گلوب شد و يکی از اميدهای اسکار محسوب می شود.

خبرگزاری آسوشيتد پرس گفت و گوی تازه ای با مرجان ساتراپی انجام داده که در ادامه می خوانيد:

آسوشيتدپرس: از خانواده ات برايمان بگو ...

مرجان ساتراپی: من از يک خانواده طبقه متوسط می آيم، يک خانواده پولدار. نه خيلی پولدار، اما ما در يک آپارتمان زيبا زندگی می کرديم، ماشين داشتيم و برای تعطيلات می توانستيم برويم خارج از کشور و من قادر بودم که به يک مدرسه دو زبانه بروم.

سينما می رفتيم، تئاتر می رفتيم و کتاب می خوانديم. به فعاليت های فرهنگی دسترسی داشتيم و اين خيلی مهم بود.

والدينم آدم های بازی هستند و تنها يک بچه دارند. حتی اگر خيلی دفعات با کارهای من موافق نبودند، اما به من اجازه می دادند که هر کاری که می خواهم انجام دهم. آنها هرگز من را مثل يک دختر [در شرايط ايران با محدوديت ها] بار نياوردند و من مثل بقيه بچه ها بازی می کردم.

جايی خواندم آنها از يک نسل اشرافی هستند.

پدر پدر بزرگ من يک قاجار بود، خاندان سلطنتی پيش از پهلوی. در خانواده های قاجاری هر مرد بيش از صدها عروس داشت. پس تصور کنيد که چند تا بچه داشتند.

به اين ترتيب و در پی نسل ها، هزاران نفر از اين خانواده وجود دارند. من به اين نکته اشاره کردم که  يادآوری کنم در ابتدای قرن تنها کسانی که پول کافی برای فرستادن بچه هايشان به خارج از کشور داشتند، خانواده های قجری بودند.

اين بچه ها در ابتدای قرن به اروپا رفتند. آنجا ايدئولوژی غالب کمونيسم بود، سوسياليسم و مارکسيسم.... اين پارادوکسی بود که وجود داشت ... پدر بزرگ من از چنين خانواده ای و در چنين شرايطی کمونيست شد.

از اين که به عنوان يک هنرمند کليد هنرت را در زندگی خودت يافته ای احساس رضايت می کنی؟

خوب من از آن استفاده کرده ام. البته اين يک مستند درباره زندگی من نيست و قسمت های تخيلی نبايد فراموش شوند. يک قصه است ... ولی ما در نمايش های واقعی دنبال واقعيت می گرديم و نمايش واقعيت نوعی قمار است. به عنوان يک هنرمند به دنبال واقعيت می گردم.

فيلم تازه و با طراوت است، گرچه يک داستان شخصی است ...

من فقط خواستم فيلمم را در سطح شخصی نگه دارم، نه يک سند سياسی، يا وابسته به جغرافيای سياسی يا تاريخی يا روانشناسانه. اگر آن يک سند بشود، من گمان می کنم دليلش را می دانم، اما در واقع نمی دانم.

از قبل قصد داشتی که اين فيلم را بسازی؟

هرگز.هيچ وقت قصد نداشتم که يک فيلم بسازم. من کتاب را در سال ۲۰۰۰ کار کردم با اين پيش فرض که ناشری برای آن پيدا نخواهم کرد.

مرجان ساتراپی با انتشار دو کتاب و فیلم اخیر به شهرتی جهانی دست یافت.

بعد ديدم به عنوان يک هنرمند می توانم بدون هيچ گونه مصالحه هر کار می خواهم انجام دهم، در قالب انيميشن که دوست دارم می توانم با بهترين دوستم کار کنم ...

به خودم گفتم باشه، در بدترين حالت يک فيلم خيلی بد خواهم ساخت. خوب چه اتفاقی خواهد افتاد؟ برای دو سال شروع کردم به ياد گرفتن چيزی که بدون شروع کردن اين فيلم هرگز اين تلاش صورت نمی گرفت.

تو يک عاشق سينما هستی، به ويژه عاشق فيلم های انيميشن؟

البته. اما نه خيلی عاشق انيميشن ... اين فيلم انيميشن کار شد، چون برای ما انيميشن يک ژانر نبود، يک رسانه بود ...

خيلی از ارجاع های فيلم البته از سينما می آيند. شب شکارچی يکی از فيلم های محبوب من است، همين طور شکارچی گوزن که فيلمی است که هر سال حداقل يک بار برای ديدن آن شال و کلاه می کنم و به سينما می روم. هر بار هم خيلی گريه می کنم.

تو اين فيلم را برای مخاطب غربی ساخته ای. چيزهایی کليدی که می خواهی به مخاطبان آمريکايی درباره ايران بگويی چيست؟

اگر حتی برای يک لحظه مخاطب بتواند بگويد «خب اين يک وجود انسانی مثل خود من است»، من به هدفی که داشتم رسيده ام.

استفاده از حس طنز برای من خيلی جذاب بود. برای من طنز سطح بالايی از درک است. همه جا ما برای چيزهای مشترکی گريه می کنيم؛ ما گريه می کنيم چون پدرمان مرده است، يا مادرمان مريض است. اما به چيزهای مشترکی نمی خنديم.

اگر با هم بخنديم معنی اش اين است که روح يکديگر را لمس کرده ايم. اين فيلم را در ژاپن نشان داديم و مردم در همان زمان هايی خنديدند که فرانسوی ها يا آمريکايی ها، سوئيسی ها و آلمان ها.... اين در واقع مايه اميدواری من بود.

اميدی داری که فيلم در ايران به نمايش در بيايد؟

فيلم در ايران از طريق دی وی دی های غير قانونی ديده خواهد شد.

البته آنها فيلم را خواهند ديد، مثل ساير چيزهای ممنوع در ايران. هميشه فکر می کنم که با ممنوع بودن چيزی، توجه به آن بيشتر می شود.

تمام قصه بشر از آدم و حوا است و اين که هر کاری خواستند بکنند، فقط از سيب ممنوع نخورند. اما اولين کاری که کردند اين بود که از سيب ممنوع خوردند. اين طبيعت ماست .

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 6:6  توسط مهری هژبری  | 

از هر سه زن در دنيا يك زن كتك مي خورد

مشاور منطقه‌اي جنسيت و عضو گروه خدمات فني كشوري در جنوب و غرب آسيا صندوق جمعيت سازمان ملل، گفت: اگرچه در فرهنگ‌هاي مختلف، تفاوت‌هايي بين سيكل پسران و دختران وجود دارد، اما مي‌توانيم آن‌ها را تغيير دهيم.


خانم باتيا كران در كارگاه آموزشي كه با موضوع « نقش افراد در مسووليت‌هاي اجتماعي» كه در سازمان دفاع از قربانيان خشونت برگزار شد، با اشاره به ذكر معاهداتي درباره حقوق زنان و كودكان و تصويب كنوانسيون دفاع از حقوق كودك افزود: بر اساس اين كنوانسيون كودكان نبايد مورد سوءاستفاده و قاچاق قرار گيرند و از آزادي‌هاي اساسي محروم شوند.

وي ادامه داد: اين كنوانسيون ضعف‌ها را به ما مي‌شناساند.

كران با اشاره به اهداف توسعه هزاره اظهار كرد: ‌٣٠ سال طول كشيد تا حقوق زنان به عنوان حقوق بشر شناخته شود. همچنين تحقيقات نشان داده، فقر زنانه مي‌شود و در اكثر جوامع زنان از فرصت‌هاي كمتري برخوردار هستند و بيشترين آسيب‌ها متوجه اين قشر است.

مشاور منطقه‌اي جنسيت و عضو گروه خدمات فني كشوري در جنوب و غرب آسيا صندوق جمعيت سازمان ملل با بيان اين‌كه جهان در بخش سلامت با چالش بسيار بزرگي روبرو است، گفت: در كشورهاي در حال توسعه بسياري از دختران در سنين پايين مي‌ميرند. در نپال بنگلادش و پاكستان دختر كالايي غريبه است به طوري كه دختران پيش از تولد و يا پس از آن كشته مي‌شوند و يا در سنين پايين ازدواج مي‌كنند. همچنين آن‌ها با‌٢٠ تا‌٣٠ درصد خشونت مواجه هستند.

كران ‌٦٧ درصد آلودگي به ايدز را مربوط به زنان و دختران خواند و عنوان كرد: طبق مطالعات جهاني از هر سه زن يك نفر آن‌ها كتك مي خورد و مرگ و مير، خشونت و ناتواني جسمي بسياري از زنان را تهديد مي‌كند.

به گزارش ايسنا،  در ادامه اين كارگاه معصومه ابراهيمي يكي از تسهيلگران كارگاه، گفت: خشونت يكي از معضلات بهداشتي است كه در قطعنامه ‌٤٩/٢٥ در سال ‌١٩٩٦ به عنوان يك معضل از آن ياد شده است.

وي در ادامه بيان كرد: جنس بر تفاوت زيست شناختي بين زنان و مردان و جنسيت بر تفاوت‌هاي اجتماعي ساختاري ميان زنان و مردان اطلاق مي‌شود. تفاوت در اسباب بازي، حريم‌هاي اجتماعي، رشته‌هاي دانشگاهي و مشاغل نشان دهنده جنسيت است.

ابراهيمي خشونت را استفاده عمومي از قدرت فيزيكي خواند كه مي‌تواند منجر به آسيب، جراحت روحي و رواني شود.

وي ادامه داد: زنان به دليل خشونت خانگي، آسيب‌پذيري در برابر عفونت‌ها و بيمارهاي آميزشي، استفاده نكردن از روش‌هاي پيشگيري از بارداري، ناباروري و نازايي و سرطان‌هاي زنان بيشتر در معرض آسيب‌هاي جسمي قرار دارند.

ابراهيمي اظهار كرد: زنان مسووليت‌ها و نقش‌هاي ديگري دارند كه جامعه به آن‌ها داده است، بنابراين فشار وارده بر زنان قابل ديدن نيست و اغلب پنهان مي‌ماند.

منبع: سایت ایرانیان انگلستان
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 2:43  توسط مهری هژبری  | 

مشكلات زنان پس از طلاق؛ زنان مطلقه را دريابيم

 

در سطح جامعه زناني كه سرپرستي ندارند  از زنان ديگر آسيب پذيرتر هستند و بيشتر اين مشكلات از يك  سوي توسط جامعه و خانواده و از سويي ديگر  توسط مسايل اقتصادي بر آنها تحميل مي شود  و باعث مي شود كه آنها تحت فشارهاي روحي و رواني بسياري قرار گيرند .

اول- طبق قانون مدني و با استناد به  ماده 1133 مرد هر زمان كه بخواهد و اراده كند مي تواند همسرش را طلاق دهد، و اين در حالي است كه زن  زماني كه مي خواهد طلاق بگيرد بايد مواردي را كه در قانون به آنها عسر و هرج گفته مي شود را براي قاضي  ثابت كند تا بتواند او را راضي سازد كه حكم طلاق را به نفع زن صادر سازد و همچنين بتواند تمام حق و حقوق مشخص خود را دريافت دارد  و اين در حالي است كه اگر زن خود درخواست طلاق بدهد از  تمام حق و حقوق مالي بي بهره خواهد شد .

يكي از مهمترين مشكلات زن پس از طلاق مشكلات مالي است، در بسياري از موارد زن  در مقابل طلاق از سوي شوهر از تمام حق و حقوق قانوني خود چشم پوشي مي كند  و يكي از آنها مهريه مي باشد . نتايج يك تحقيق نشان مي دهد ٧٨ درصد زنان طلاق گرفته شهر تهران، مهريه خود را در هنگام طلاق دريافت نكرده و ٤١ درصد براي طلاق گرفتن مجبور به گذشتن از مهريه خود شده‌اند.

 اين در حالي است كه بيش از ٨٩ درصد از زنان طلاق گرفته هيچ نفقه‌اي دريافت نكرده‌اند و به دليل اينكه بيشتر زنان  در خارج از خانه به شغلي مشغول نيستند و حتي در صورت داشتن مدرك تحصيلي عالي،  بسياري از آنها پس از ازدواج بنا به هر دليلي دست از كار كشيده اند، اما پس از طلاق ، براي يافتن شغلي مناسب و تامين خود  دچار مشكلات بسياري  مي شوند و طبق همان تحقيق تنها ١٦ درصد از زنان مطلقه شاغل هستند .

متاسفانه ديدگاه ناپسند جامعه نسبت به زنان طلاق گرفته  به خودي خود براي آنها مشكلات بسياري را پديد آورده است .

 زن پس از طلاق در صورتي كه فرزندي نداشته باشد ، نفقه اي دريافت نمي كند مگر زناني كه دوران عده را مي گذرانند، كه شوهر در همان دوران عده بايد نفقه زن را بپردازد اما اگر حضانت بچه ها به زن سپرده شده باشد مرد موظف است  با تعيين دادگاه براساس سن و نيازهاي فرزندان ، مقرري به آنها پرداخت نمايد.

لازم به ذكر است كه به هنگام طلاق شروط مربوط به تقسيم دارايي دوران زندگي مشترك  به ندرت به اجرا در مي آيد و با توجه به پرونده هاي طلاق و آمارهاي ارايه شده كمتر زن و شوهري پس از طلاق براي تقسيم اموال و دارايي شان اقدامي كرده اند.

 با توجه به اينكه يكي از شرايط براي تقسيم اموال ، ارائه دادخواست از سوي مرد است، امار درصد طلاق هايي[دعوي] كه از سوي شوهر آغاز شده است بسيار پايين مي باشد  و به همين دليل  كمتر زني توانسته است، نيمي از اموال زندگي مشترك  خود را پس از طلاق  دريافت دارد و در ازدواج هايي كه شرط تقسيم دارايي مرد قيد شده زحمت اثبات دارايي مرد با زن است و بارها گزارش شده كه اثبات و تعيين دارايي شوهر پس از ازدواج كار دشواري است،  در عين حال در زمان ازدواج دو طرف اجباري به  دادن گزارش دارايي خود ندارند .

دوم- يكي ديگر از مشكلات زنان مسئله حضانت فرزندان شان است ، بسياري از زنان در قبال مهريه و ديگر حق و حقوق مالي خود، خواهان حق نگهداري فرزندان خود هستند.  ولي باز هم اين امر حالتي نسبي دارد زيرا  طبق بيان صريح قانون اگر زن دوباره ازدواج كند حضانت از وي سلب خواهد شد، و ديگر آنكه مرد مي تواند از نظر خود بازگردد و حضانت فرزندان را خود به عهده بگيرد ، اما زن نمي تواند مهريه و حق و حقوق خود را پس از تغيير راي مرد باز پس بگيرد.

در واقع بعد از وقوع طلاق و وجود اختلاف در ميان زن و شوهر، اولين مسئله اي كه ذهنيت زن و شوهر  متوجه آن مي شود، حضانت كودك  يا كودكان  است كه نتيجه زندگي مشترك بوده است.

در بسياري موارد، مرد از سرپرستي كودك به عنوان وسيله اي  جهت كسب امتيازات عليه طرف مقابل استفاده مي كند و همين امر باعث مي شود كه زن بيشتر تحت فشار روحي قرار بگيرد ، متأسفانه اين فكر غلط در ذهن يكي از والدين كه سرپرستي  به او واگذار شده، نقش مي بندد كه تمامي وجود كودك  متعلق به او بوده و حتي از ملاقات پدر يا مادر با كودك و بالعكس ممانعت مي كند و چون  رابطه كودك با مادر، قوي، عاطفي و احساسي است، اين موضوع زمينه را براي سوءاستفاده عده اي از مردان فراهم مي كند و مواردي مشاهده شده كه مرد به منظور انتقام جويي و كينه خواهي درصدد ممانعت از اعمال حق قانوني مادر- كه ملاقات با كودك  هر هفته 24 ساعت است- بر مي آيد.

از طرفي تغيير حضانت و واگذاري آن به مرد موجبات سلب آسايش فكري و عدم امنيت رواني در زن هاي طلاق گرفته را فراهم مي كند، مگر آنكه مرد بنا برعلل قانوني، مانند اعتياد يا اشتغال به فساد و بيماري، اختيار قانوني حضانت فرزند را از دست بدهد. در دوراني كه حضانت كودك به عهده مادر است، هزينه و مخارج كودك به عهده پدر مي باشد كه از طريق مراجع قانوني به آن رسيدگي مي شود.

سوم- گذشته از تمام مسائل فوق يكي از مشكلات زنان طلاق گرفته آزارها و مزاحمت هايي است كه همسر سابق نسبت به  او روا مي دارد و سعي مي كند به طرق مختلف از ديدگاه خود انتقام طلاق را از او بگيرد  و با توجه به همان تحقيق ٤٥ درصد زنان طلاق گرفته از مزاحمت‌ها و مداخلات همسر قبلي خود ابراز ناراحتي كرده و از اين بابت احساس سلب حقوق فردي و اجتماعي شان را مي‌كنند. از سوي ديگر٤٠ درصد ديگر نيز محدوديت‌ها و مزاحمت‌هاي اعضاي خانواده خود را مخل امنيت و آزادي خود قلمداد مي‌كنند.

زن طلاق گرفته براي زندگي در ميان يك جامعه مرد سالار با مشكلات عديده اي رو به روست، اگر بخواهد با خانواده اش زندگي كند از سوي آنها مورد آزارهاي روحي قرار مي گيرد، رفت و‌آمدهاي او كنترل مي شود و خانواده ها براي حفظ آبروي خود سعي مي كنند از معاشرت هاي او بدليل حساسيت هاي جامعه جلوگيري كند .

اگر بخواهد به طور مستقل زندگي كند پيدا كردن يك محل مسكوني  و صاحب خانه اي كه مايل به ارائه يك خانه به يك زن مطلقه باشد كاري بس دشوار است و حتي اگر چنين خانه اي را هم بيابد  باز هم بايد با همسايگاني  بر خورد كند كه او را تنها به چشم عمل  نابود كننده زندگي خود مي بينند .

شايد بتوان گفت: يكي از بزرگترين علل اين تفكرات، رواج روز افزون ازدواج موقت توسط مردان متاهل باشد كه در بيشتر موارد زنان  مورد نظر از ميان زنان طلاق گرفته اي  هستند كه تنها به علت مشكلات بسياري كه پس از طلاق به آنها فشار آورده است تن به اينگونه زندگي مشترك مي دهند .

در پايان؛ في واقع  براي   حمايت از زنان طلاق گرفته نياز به فرهنگ سازي و لايه برداري از تفكرات كهنه و خرافه پرستي ( كه اين روزها بدبيني هم چاشني آن شده است ) از هر گونه تدوين قانون و تبصره و ماده اي مهمتر است  و بايد پذيرفت كه زن طلاق گرفته بعد از تحمل فشار روحي و رواني در خانه همسر سابقش حق دوباره زيستن و داشتن يك زندگي آرام را داراست.


منبع :سایت ایرانیان انگلستان
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 2:36  توسط مهری هژبری  | 

Livet i Iran

Livet i Iran
Publisert: 16. februar 2007
Av Odd Myrland

Folket i Iran hater det muslimske styret, i følge en iransk blogger. Levestandarden blir lavere og lavere. Iran er mer korrupt nå under mullahene enn det var under sjahen. Men iranerne er også nasjonalister og vil samle seg mot enhver som går til krig mot Iran, skriver bloggeren.

Unikt bildegalleri fra Iran

6. februar 2007 var det et nettmøte på www.jpost.com, nettstedet til den engelskspråklige israelske avisen Jerusalem Post. Reza Zarabi, avisens "iranske blogger", svarte på spørsmål. Det følgende er en fri gjengivelse av noen av svarene denne bloggeren gav. Enhver får forsøke å bedømme hvor representative og pålitelige svarene måtte være.

Udemokratisk
Det er tilsynelatende frie valg i Iran. Men tross det er landets nåværende regime helt udemokratisk. Uavhengig av hvem som blir valgt, er det nemlig islamistiske ledere som bestemmer det meste: "Den øverste leder" og "vokterrådet". Det er de religiøse lederne som velger disse egentlige makthaverne, ikke befolkningen.
Dessuten er det slik at islamistene må godkjenne alle som skal være kandidat til valget. Så det "frie valget" foregår mellom kandidater som islamistene har godkjent, og de som blir valgt, har uansett ikke mye de skulle ha sagt.

Ytringsfrihet
Det finnes ikke ytringsfrihet i vestlig betydning. Man må ikke vise respektløshet for "den høyeste leder" (tidligere og nåværende), islamsk lov og profeten Muhammed. Men innenfor denne rammen er det litt ulike trender. Under president Khatami var det noe større frihet for forfattere av skuespill, romaner og musikk, og også innenfor journalistikk. Men når de konservative lederne ser seg tjent med det, kan en begrenset frihet fjernes når som helst.

Utenlandske medier
De sensurerte, iranske mediene er kjedelige. Bortsett fra noen få programmer, ser iranere flest sjelden på dem. Det er forbudt å ha parabolantenner, men de fleste har det likevel, og det er blitt mye billigere de senere årene. Så folk har adgang til alle de utenlandske nyhetene, serier og filmer, sportsbegivenheter m.m. Iranerne har også adgang til det meste på Internett, inkludert israelske nettsteder.

Økonomi
Den økonomiske situasjonen for iranere flest er ganske hard. Økonomien har vært vanstyrt under den islamske revolusjonen, den har vært styrt av sharia-lover. USAs sanksjoner har svekket den ytterligere. Ifølge Teheran Times, en regimetro avis, har prisstigningen vært på 15,9 % i 2006. De fleste iranerne har en fast lønn som ikke blir justert for prisstigning. Så det betyr at levestandarden - som er lav fra før - har sunket tilsvarende. Den mislykkede økonomien er en stor bekymring for vanlige iranere.

Det muslimske styret
Det iranske folket støttet den islamske revolusjonen i 1979 under Khomeini. Grunnen var at de ble lovt større økonomiske muligheter og mer frihet enn de hadde hatt under sjahen. I stedet er det gått helt annerledes: Prestestyret er enda mer korrupt enn det var under sjahen. Mullahene fyller sine lommer med penger de ikke har rett på. Og den begrensede friheten som fantes under sjahen, er tatt fra dem.

Folk flest er muslimer, men ganske sekulære. De forakter president Ahmadinejad. Han ble valgt fordi han var ukjent og ikke brukte presteklær. I valgkampen snakket han ikke om å fjerne Israel fra kartet. Han snakket bare om å få liv i den iranske økonomien og lignende. Bloggeren mener at Ahmadinejad ikke har noen mulighet for å bli gjenvalgt, han får nå sterk kritikk også fra dem som valgte ham. Han har ikke holdt noen av sine løfter om økonomien, og han har satt Iran i et motsetningsforhold til resten av verden. Det er til og med forsøk på å stille Ahmadinejad for riksrett og få ham avsatt.

"Hjerneflukt"
"Hjerneflukt" er et uttrykk for at høyt kvalifiserte mennesker (leger, jurister, forskere, professorer, kunstnere, bedriftsledere m.m.) ser dårlige muligheter i sitt hjemland og derfor flytter til andre land. Ifølge en rapport fra januar 2006 mener Det internasjonale pengefondet at Iran er det landet i verden hvor hjerneflukten er størst. Rapporten sier at 150.000 høyt kvalifiserte mennesker forlater Iran årlig. Det iranske regimets offisielle nyhetsbyrå har sagt at tallet er 200.000 i året.

Ikke-muslimer
Det virker som bloggeren selv er sekulær muslim. Han mener at jøder, kristne og zoroaster har ganske stor religiøs frihet. (Zoroasterne var den største religionen i Iran før Islam kom.) Også muslimene feirer helligdager fra den zoroastiske tiden. Folk flest i Iran er stolte av sin historiske fortid før Islam og av sin shia-variant av Islam. Den eneste religionen som ble sett ned på Iran er Bahai-troen, skriver bloggeren, men tross det er det mange bahaier i Iran. Han mener at i motsetning til i arabiske land og deler av Europa, er det ikke noen antisemittisme blant iranere.

[Jeg tror nok at ikke-muslimer selv opplever situasjonen mer komplisert enn bloggeren tror, spesielt de som har konvertert fra Islam. Men det stemmer at jødene har hatt det mindre travelt med å komme seg bort fra Iran enn fra de arabiske landene. Og det skjer av og til at jøder vender tilbake til Iran.]

Trusselen fra USA
I 1980 ble Iran angrepet av Irak under Saddam Hussein. Krigen varte til 1988. En stor del av den iranske infrastrukturen ble ødelagt og anslagsvis 1,5 millioner iranere ble drept. Etter vanlig iransk oppfatning (som bloggeren deler) var Saddam på den tiden USAs allierte, og sammen med arabiske land finansierte USA Saddams krig. USA var også med på å gi Saddam kjemiske våpen som Saddam brukte mot Iran og etter hvert også mot sin egen befolkning (særlig kurdere). Omtrent 30.000 tidligere iranske soldater er nå syke fordi de ble utsatt for kjemiske våpen.

Summen av dette og mye annet er at iranerne oppfatter USA som en trussel. I den grad Iran forsøker å lage atomvåpen (bloggeren mener at det ikke er bevist), er det for å forhindre nye angrep fra USA.

Ingen fare for Israel
Bloggeren utelukker at Iran vil angripe Israel med atomvåpen, om ikke annet så på grunn av faren for gjengjeldelse. Han mener at ingen iransk mor vil sende sin sønn for å dø for "å frigjøre Palestina". [Man kan håpe at det stemmer.]

Benny Morris har skrevet en artikkel om hvordan Iran vil stå for det neste Holocaust. Bloggeren mener at dette bygger på en stor mangel på forståelse. I Tyskland av 1939 var det en sterk og gammel antisemittisme som var bygget kraftig opp over en årrekke. Det er ingen antisemittisme i befolkningen i Iran. Hitler stod meget sterkt i Tyskland. Ahmadinejad er en overfladisk leder som ikke har makt over de væpnede styrkene, og han er meget upopulær i Iran. [Fremdeles kan man håpe at bloggeren har rett.]

Hvis Iran blir angrepet
Dersom USA angriper Iran, vil iranere av alle slag samle seg om regimet til forsvar for sitt land. Bloggeren mener at det var krigen med Irak som holdt liv i regimet på 1980-tallet.

Det verste som kan skje, er hvis Israel skulle angripe Iran, mener han. Det vil skape et fiendskap som ikke har vært der før.

Ingen vet hva de krigene som ville følge av et angrep på Iran ville føre til. Han håper det ikke vil skje.

Håp for Iran?
Bloggeren mener at Iran er moden for en ny revolusjon, mer enn noe annet land i regionen. Han mener at de demokratiske kreftene er sterke og kan få makten dersom verden støtter dem på en klok måte. Folk forakter mullah-styret. Verden må altså støtte den demokratiske motstanden innenfor Iran. Det tror han vil kunne lykkes.

Bloggeren tror at når et sekulært regime kommer til makten i Teheran, vil de diplomatiske forbindelsene med Israel bli gjenopprettet med en gang. Iranere flest er sekulære og føler at de har mer felles med israelere og amerikanere flest enn med folkene i nabolandene.

La oss håpe at bloggeren har rett i sine vurderinger.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 1:29  توسط مهری هژبری  | 

Oslo (NTB-Nina M. Eldor): Iran begrunner straffen med henvisning til sharia. Men hva er sharialover, og hvor praktiseres de



– Det finnes ikke én islamsk lov. Dette er en sammensatt størrelse, og derfor er lovgivningen i for eksempel Egypt, Iran og Marokko forskjellig, sier Kari Vogt, religionsforsker ved Universitetet i Oslo.

– Det er et fåtall land som faktisk praktiserer islamsk lovgiving, bortsett fra innenfor familie- og arverett, som ofte er inspirert av islamsk lov, legger hun til.

Guds grenser
I noen land er også andre deler av lovgivningen, blant annet strafferetten, inspirert av islamsk lov.

– Det er bare et knippe land som praktiserer strafferett som bygger på islamsk lov, forteller Vogt. Dette gjelder Iran, Saudi-Arabia og Sudan, samt noen delstater i Nigeria.

Også deler av pakistansk straffelov bygger på islamsk lov. Disse landene har såkalte hudud-straffer. Hudud betyr grenser, og gjelder i islamsk strafferett forbrytelser som ifølge Koranen overtrer Guds grenser.

– Hudud er en strafferettslig praksis som nevnes i Koranen. En konkret forbrytelse eller forseelse – for eksempel ekteskapsbrudd eller tyveri – er omtalt samtidig som det også nevnes hvordan lovbruddet skal straffes.

For eksempel at ekteskapsbrudd og utukt straffes med hundre piskeslag eller at tyveri fører til håndsavhuggelse, sier Vogt.

Symbolverdi
Men praktiseringen av hudud-straffene varierer landene imellom.

– For de fleste er det nok symbolverdien ved å ha hudud-straffer som er viktigst. Det å vise at man respekterer Koranens bestemmelser og islamsk lov, selv om det bare er på papiret.

Og så finnes det outsider-land som faktisk går til det skrittet å praktisere dem. Slik som vi nå ser i Iran med steining, sier Vogt. Nylig bekreftet iranske myndigheter at mannen Jafar Keyiani var blitt steinet.

Steiningen av Keyiani, som var dømt for å ha hatt et utenomekteskapelig forhold, har skapt store protester internasjonalt, blant annet i Norge.

– Ikke generelt akseptert
Steiningen skjedde på tross av at Iran i 2002 innførte en midlertidig stans i bruk av steining som straffemetode.

– Når det nå skjedde i 2007, var det første gang siden 2002 man offisielt innrømmet at denne straffen er blitt utøvd. Hva som har faktisk har foregått, er en annen sak, men det viser at dette er en straffeform som man nøler med å erkjenne at man benytter, sier religionsforskeren.

Vogt tror nølingen har flere årsaker.

– Man ser kanskje både det brutale og skammelige ved å bruke en slik straffeform som er mange tusen år gammel, og at praksisen ikke gir særlig godt omdømme i det internasjonale samfunnet. Hun understreker at dette er en strafferettslig praksis som ikke er generelt akseptert blant iranere flest.

Moderne lovgiving

De fleste muslimske land har en strafferett som ikke bygger på sharia.

– Da bygger man på moderne lovgiving, der noen land har tatt utgangspunkt i det britiske systemet, mens andre bygger på det franske.

I Tyrkia, der man har sekulære lover, bygger familieretten faktisk på sveitsiske lover, sier Vogt. Dermed har de fleste muslimske land en strafferett inspirert av europeisk strafferett.

– Hvilket system landene har valgt å bygge på, avhenger av tidligere kontakt med europeiske land i kolonitiden, påpeker

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 1:8  توسط مهری هژبری  | 

FN og Amnesty International raser:

Bølge av henrettelser skyller over Iran

(VG Nett) Denne uken ble en 20-åring henrettet for en forbrytelse han skal ha gjort da han var 13. Tallet på henrettelser stiger i Iran.

HENGT: Tallet på henrettelser i Iran øker. Dette bildet er fra en massehenging i Mashad i august. Foto: AP

Eksterne linker

FN og Amnesty Internatinal tar sterk avstand fra henrettelsen av en ung iraner som var dømt for en forbrytelse han skal ha begått som 13-åring.

- Jeg ber den islamske republikken Iran om å respektere internasjonale lovverk og den sterke internasjonale enigheten om at henrettelser av mindreårige er galt, sier FNs høykommissær Louise Arbour fredag.

Den iranske 20-åringen ble hengt i byen Kermanshah onsdag. Han ble i fjor arrestert og dømt til døden etter at tre gutter beskyldte ham for å ha voldtatt dem for seks år siden.

Disse har imidlertid trukket anklagene tilbake i ettertid.

LES OGSÅ:- Tenåring henrettet i Iran

Trosser avtaler

Henrettelsen ble gjennomført til tross for at lederen for høyesterett, Ayatollah Mahmoud Hashemi Shahroudi, hadde bedt om at saken måtte vurderes på nytt - med spørsmål om den er i overenstemmelse med Sharia-loven, skriver The Guardian.

Den dødsdømte 20-åringens advokat, Saeed Eqbali, sier hans klient ble henrettet uten noen som helst forvarsel, slik iransk lov påkrever. Guttens familie fikk bare beskjed i etterkant at de kunne komme og hente liket hans, skriver den britiske avisen.

Den henrettede 20-åringen ble fulgt til graven av en stor menneskemengde da han ble begravet i hjembyen sin torsdag.

LES OGSÅ:21 henrettet i Iran

- USA er ikke et hår bedre enn Taliban, Kina, Saudi og Iran når det gjelder dødsstraff, mener debattanten «GoodMagic». Diskutér dødsstraff på VG Netts debattsider.

Flere henrettelser i år

PROTESTERER: Generalsekretær i Amnesty International John Peder Egenæs overleverer underskrifter mot henrettelser i Iran til konsul ved ambassaden, Ali Kazemi (t.v.), i mars i år. Foto: SCANPIX
Ifølge FNs menneskerettskommissær har Iran skrevet under på to FN-konvensjoner som begge forbyr henrettelser av personer som var under 18 år da de begikk forbrytelsene.

Tallet på henrettelser har steget i 2007. Årsaken er den økte innsatsen for å «bekjempe banditter» og bedre den «sosiale sikkerheten». Fra januar til september hadde Iran gjennomført 210 henrettelser. I samme periode i fjor ble det til sammenligning henrettet 177 mennesker, ifølge Amnesty International.

- Det er viktig å understreke at dette er minimumstall. Det er god grunn til å tro at flere kan ha blitt henrettet, sier John Peder Egenæs i Amnesty International til VG Nett.

LES OGSÅ:To drapsdømte hengt i Iran

- Nok et groteskt eksempel

- Saken med 20-åringen er bare nok et ekstra grotesk eksempel på en bølge av henrettelser i Iran. Dette er den femte personen som er dømt for en forbrytelse som skal ha vært gjort da han var barn. Dessuten sitter 75 barneforbrytere på dødscelle og venter i Iran, forteller Egenæs til VG Nett.

Iran er det siste og eneste landet i verden som fortsatt tillater å dømme mindreårige til døden.

- Dette er en påminnelse om at vi må stå steinhardt mot Iran. Vi må ikke fortape oss i storpolitikkens atomspørsmål og overlate befolkningen til myndighetene. Det er mulig at Iran er farlig for utenomverdenen, men landet er i hvert fall farlig for sin egen befolkning, sier Egenæs til VG Nett.

Les Amnesty International Norge sine rapporter om situasjonen i Iran her.(VG Nett er ikke ansvarlig for innholdet på eksterne sider).

LES OGSÅ:Dømt til døden for «umoralsk oppførsel»

Opprettholder dom mot journalist

Tidligere denne uken besluttet Irans høyesterett at dødsdommen mot den iransk-kurdiske journalisten Adnan Hassanpour opprettholdes. Dødsdommen trenger bare å bli godkjent av lederen av domstolen før den kan iverksettes.

Etter å ha sittet mer enn et halvt år i varetekt ble Hassanpour første gang dømt til døden 12. juni, tiltalt for spionasje og Moharebeh (fiendskap med Gud).

Kurdiske flagg og familiebilder fra en reise til irakisk Kurdistan er bevisene som ble brukt mot journalisten. En telefonsamtale Adnan Hassanpour har hatt med en utenlandsk journalist skal også ha blitt brukt som en del av anklagen, melder Amnesty International.

LES OGSÅ:- Iran har gjennomført steining

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 0:58  توسط مهری هژبری  | 



Samtid/debatt, Historie, Dokumentar  
Azar Nafisi

Å lese Lolita i Teheran (pocket)
En historie om kjærlighet, revolusjon og bøker





ISBN: 9788292622285
Status: I salg
Utgivelsesår: 2007
Sideantall: 300
Innbinding: Hft.
Pris: 99,-
Å lese Lolita i Teheran er litteraturprofessor Azar Nafisis egen beretning om en studiesirkel hun holdt i hemmelighet hjemme hos seg selv. Hun skildrer studentene sine med stor kjærlighet, og gir oss et unikt innblikk i kvinners liv i Iran. Dette er både en flengende kritikk av det iranske samfunnet og en vakker kjærlighetserklæring til litteraturen og de som leser den. NÅ I POCKETUTGAVE!





Oversetter: Hilde Sophie Plau



Lenker:
Engasjerende og originalt fra Teheran, Hanne Andrea Kraugerud, Dagsavisen 15.12.2004
Anmeldelse i Fokus
Fire byer, fire forfattere, Ny tids bokekstra 10.12.2005

Artikler tilknyttet denne boken:
Anmelder-jubel for Nafisi (Bokanmeldelse)


Presseklipp:
"Å lese Lolita i Teheran er en av de viktigste politiske bøkene utgitt på norsk i år"
Espen Stueland, Klassekampen

"Det er et sentralt poeng i iranske Azar Nafisis samtidig vidunderlige og opprørende bok, "Å lese Lolita i Teheran", at diktekunsten, romanene hun behandler, eier et demokratisk potensial.
Boken er en viktig påminnelse, kanskje først og fremst om hvordan vi, om vi mister fotfestet i rasjonell tenkning, samtidig mister synet av medmennesket som ukrenkelig individ. Men den er også en hyldest til litteraturen som bevisstgjører, og i dét - i diktningens demokratiske rom og kraft til å se både seg selv og medmennesket - ligger det en sprudlende glede, romanen er full av nettopp yr glede.Azar Nafisi må være en vidunderlig lærer, slik det også fremgår av de inntrengende portrettene av de unge kvinnene som tilhørte hennes private universitet. Og sannelig gir hun også garvede vestlige lesere leksjoner om vestlig litteratur som kaster nytt lys over både bøker og forfatterskap." Knut Ødegaard, Aftenposten

"Engasjerende og originalt fra Iran!
Med et fengende språk, vellykket page-turner-struktur og en fortellerstemme som veksler mellom utlevering og distansert refleksjon erstatter hun sjablongene med ansikter og historier. Bak det overflatiske politiske virkelighetsbildet av Iran finnes privatliv, fantasi, drømmer og enkeltskjebner. Med beskrivelser av dette hemmelige livet viser Nafisi hva som står på spill når demokrati og frihet ofres på revolusjonens og religionens alter"
Hanne Andrea Kraugerud, Dagsavisen

”Makeløst! En litterær livbøye på fundamentalismens hav…
Alle bør lese den” Margaret Atwood

”Fremragende iransk erindringsbog skrevet af en kvinde der brugte litteraturen som forløsende kraft”
Merethe A. Baird, Weekendavisen

”Jeg ble trollbundet av Nafisis beretning om hvordan hun trosset, og hjalp andre å trosse, det radikale islams krig mot kvinner. En sitrende fortelling om den glede og bevisstgjøring som springer ut av møtet med stor litteratur og en inspirert lærer.” Susan Sontag

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 4:34  توسط مهری هژبری  |